بعضی از آدم ها تعطیلند. رسماً ! کرکره ها پایین و در حال استراحت. تعطیلات رسمی. فقط کافیه یه نفر بپرسه : "مطمئنی؟" اون وقته که اگر به شهادت خورشیدی که در آسمون می درخشه هم گفته باشم "روز" ، به مِن مِن میفتم ، کمی سکوت می کنم، بعدم می گم :"نمی دونم،شایدم شب!" یه همچین انسان سست عنصریم من! دوستای عزیزم ممنونم از اظهار لطفتون. من هستم همین حوالی. حالم خوبه و به یاد همتون هستم. فقط اشتیاق نوشتنم چونان گذشته نیست. در پناه حق شاد و امیدوار باشید. پوری سلام . خوش دارم اولین پست سال نود و یکم ، یک جُکِ شادی بخش باشه: فردا آزمون دکترا دارم!! حالا یک لبخند. متشکرم.
بعضی ها ولی بین التعطیلین اند. غیر رسمی. تق و لق. چمدان بسته. بلاتکلیف.